ما ، عاشق مولا و اميريم ، همه
اين است كه چون مشك وعبيريم همه
از لطف خداوند و پيام آور او ،
سرشار ز بركت غديريم ، همه
میثم تمار مردی خرما فروش بود. او از یاران و دوستداران امام علی (ع) بود و همیشه از آن بزرگوار پشتیبانی می کرد. حضرت علی (ع) یک روز به او فرمودند :
ای میثم ! اگر تو را وادار کنند که از من بیزاری بجویی، چه خواهی کرد؟
میثم گفت : به خدا سوگند که هرگز چنین کاری نخواهم کرد. و علی بن ابیطالب (ع) پیش بینی فرمود که : تو را به دار خواهند زد و شهیدت خواهند کرد !
... وقتی عبیدالله فرمانروای کوفه شد، از میثم پرسید : خدای تو در کجاست؟ میثم بلافاصله جواب داد : در کمین ستمکاران است و تو هم یکی از آنهایی !
عبیدالله گفت : با چه جراتی این گونه با من حرف می زنی ؟ حالا زودباش از ابوتراب بیزاری بجوی ! میثم گفت : من، ابوتراب را نمی شناسم. عبیدالله گفت : از علی ابن ابیطالب بیزار باش. میثم گفت اگر بیزار نباشم چه می کنی ؟ عبیدالله گفت : به خدا تو را می کشم ! میثم گفت : مولای من چنین چیزی را به من خبر داده است. عبیدالله گفت : حالا من خلاف این را انجام می دهم تا دروغ او برای تو روشن و ثابت شود!
میثم گفت :مولای من دروغ گو نیست و دروغ نگفته است زیرا آن چه را که گفته ، از پیامبر اسلام (ص) شنیده است ... تازه من می دانم که چگونه مرا خواهی کشت !
عبیدالله دستور داد میثم را زندانی کردند. چندی بعد هم او را به دار کشیدند ! میثم در بالای دار هم همه اش از خوبیها و نیکی های علی (ع) سخن می گفت و بدیها و زشتکاریها و پلیدی های یزید و معاویه و عبیدالله را برمی شمرد. به عبیدالله گفتند : میثم تو را کاملا رسوا کرده است ! دستور داد دهانش را بستند . چندی بعد هم مرد نیزه به دستی آمد و به میثم گفت : با آن که می دانم روزها روزه می گرفتی و شب ها خدا را پرستش می کردی ، الان با همین نیزه کارت را می سازم. این را گفت و نیزه را به پهلوی میثم فرو کرد و او را به شهادت رساند! و به این ترتیب پیش گویی حضرت علی (ع) درست از آب درآمد.
جسد میثم مدتی بر سر دار بود؛ تا این که یک شب ، چند نفر از خرمافروشان به صورت پنهانی بدن میثم را در کنار نهر آبی به خاک سپردند.
بدین گونه میثم تمار هم مثل مردان بزرگ دیگر، تا آخرین نفس در راه خدا و ایمان، مبارزه کرد و سرانجام به بهشت جاویدان شتافت.
شاپرك، خوبى تو!
شاپرك زيبايى
شاپرك، گاهى هم
پيش ما مىآيى
شاپرك، نمرهى تو
توى دفترها، بيست
بهر گلها، هرگز
مونسى مثل تو نيست!
شاپرك، مادر تو
مثل تو زيبا بود
شاپرك جان، پدرت
چند وقت اين جا بود!
شاپرك جان همه وقت
سر بزن خانهى ما
شاپرك، باور كن
دوست داريم تو را !
دنیای کودکان ، جهانی سرشار از پاکی و صفا و صداقت است.دنياي زیبایی است به دور از عیب و ریا و تظاهر. کودکان همه چیز را با دید شاعرانه و خیال انگیز، خوب و زیبا و لطیف می بینند و خلاصه در دنیای زیبای آنان ، حیله و نیرنگ و پلیدی راه ندارد .
بدیهی است که بزرگ ترها باید بکوشند تا این صفا و صداقت و صمیمیت در وجود کودکان باقی بماند و تقویت شود .
چشم انداز کودکان پر از شکوفه های امید و شادی است و سرشار از گل های بهاری. کودکان جگر گوشه های مایند. گل های زیبا و با صفایند. هدیه های آسمانند. مرهم زخم های زندگی اند و اندوخته های فردای ما. آنان هستند که در آینده باید بار مسئوولیت و سازندگی را بر دوش بکشند و چرخ های جهان را برای حرکت به سوی خوبی ها به گردش در آورند. آن ها در واقع امانت هایی در دست مایند . هم از این روی باید بیش از پیش به این ارمغان های ملکوتی بیندیشیم و در راه تربیت صحیح آنان بکوشیم و آن ها را انسان هایی معتدل ، کارآمد ، با ایمان و مسئوول بار بیاوریم . در این راه لازم است که کودکان از لحاظ روانی و عاطفی مورد توجه قرار گیرند و روح راستی و درستي و تعهد در وجودشان زنده نگه داشته شود. احترام به کودکان نیز اثر مثبت و سازنده ای در زندگی آینده شان خواهد داشت. به همین جهت رفتارهای شایسته ی ما با آنها بسیار نقش آفرین و تاثیر گذار تلقی می شود .
آموزش مستقیم و غیر مستقیم ادب و ایمان به کودکان با توجه به روحیات حساس کودکان از نکته های قابل تامل دیگری است که می باید مورد توجه قرار گیرد و از آن ج ا که بچه ها، یک پارچه شور و نشاط و شادی اند، فراهم آوردن برنامه های متنوع، آموزنده و نشاط آور، برای ایام فراغت آنان می تواند به انبساط خاطر، شادمانی روانی و آموزش مسایل زندگانی به آنان مدد برساند.
بهره وری از اوقات فراغت ، امروزه یکی از مهم ترین مسایلی است که توجه مردم دنیا را به خود جلب کرده است . بدیهی است که برنامه ریزی برای چنین امری ، علاوه بر برخورداری از ظرافت و حساسیت می باید از انسجام و توالی و تنوع نیز برخوردار باشد.
مورچه اي در آزمون بردن دانه به لانه ،نفر اول شد!
خروسي كه خيلي خوب آواز مي خواند، رهبر اركستر حيوانات شد!
الاغي را كه از كار ، عار داشت، به گاري بستند!
شتري در مسابقه ي تحمل واستقامت ، در ميان حيوانات ،به مقام اول دست يافت !
جوجه اي كه بنابود آخر پاييز شمرده شود،مُرد!
ماري كه بيمار شده بود، به بيمارستان انتقال يافت!
مرغ دوپايي ، اصرار مي كرد كه مرغ يك پا دارد!
سوسماري ، هميشه غذايش را با سُس مار مي خورد!
خرگوش ها با اين كه نام خر را يدك مي كشند، هيچ نسبتي با خرها ندارند!
يك مار خوش خط وخال هم در مسابقه ي خوشنويسي شركت كرد وبرنده شناخته شد!